فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
78
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
مباحثهء حديث جبرئيل امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه در صحيح مسلم روايت كند كه در ميان احوالى كه ما نزد حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم بوديم ، ناگاه مردى طلوع كرد جامهاى بسيار سفيد پوشيده [ 32 پ ] و موى سر و روى او بسيار سياه ، نه بر او اثر سفر پيدا از چرك جامه و آثار گرد و غبار و نه از اهل حضر بود زيرا كه از ما كسى او را نه شناسا بود و نه يار ، در مجلس پيدا شد و مىآمد تا آنك هم زانو نشست با حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم و دستهاى خود را بر ران خود يا بر ران آنحضرت صلى اللّه عليه و سلم نهاد و گفت : اى محمد خبر ده مرا از ايمان كه حقيقت آن چيست ؟ آن حضرت فرمود : ايمان آنست كه تصديق كنى به خدا و فرشتگان او و كتابها و رسولان او در روز قيامت و به قدر كه خير و شر بتقدير الهيست . آن مرد گفت : راست گفتى . ما تعجب كرديم ازو كه سؤال مىكند و تصديق مينمايد زيرا كه مقتضاى سؤال جهل اوست بدانچه ازو سؤال كرده و مقتضاى تصديق علم او بمسئول عنه . ديگر گفت : خبر ده مرا از اسلام . آنحضرت صلى اللّه عليه و سلم فرمود : اسلام آنست كه اقرار كنى و اذعان نمايى كه هيچ معبود به حق نيست مگر اللّه تعالى و آنكه محمد رسول خداست و نماز به پاى دارى و زكات دهى و روزهء رمضان گيرى و حج گزارى اگر استطاعت داشته باشى . ديگر سؤال از احسان كرد و جواب شنيد . ديگر سؤال از ساعت قيامت كرد . آنحضرت فرمود : نيست كسى كه سؤال كردهاند ازو داناتر از آنكس كه سؤال مىكند . يعنى علم ساعت هر دو برابر ميدانيم . ديگر گفت : پس مرا خبر ده از نشانهاى قيامت . گفت : نشانهاى قيامت آنست كه بزايد كنيزك خذاوند خود را . مراد آنكه اولاد پيدا شوند از امّ الولد كه سرّيه است . و ديگر آنكه تو به بينى پاى برهنگان تن برهنه كه درويش و بىچيز باشند و گوسفند را شبانى كنند كه بناهاى عالم بسازند . مراد